شيخ ذبيح الله محلاتى
104
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بود و هر قدر او را مانع شدند نپذيرفت و هر لحظه خشم وى زيادتى مىكرد و اتباع ابراهيم چون شعله نار جواله با جلالت قلب و اطمينان خاطر بر ايشان حمله مىنمودند در آن هنگامه مردى بلندبالا ازرقچشم فرياد كرد اى اصحاب ابراهيم من كشندهء محمد هستم اين وقت از اطراف دوستان ابراهيم هريك بمثابه باز شكارى بر وى هجوم آوردند و از دم تيغهاى برنده پارهپارهاش كردند و سرش را بنزد ابراهيم انداختهاند و از لشكريان منصور نتوانستهاند در مقام حمايت برآيند و منصور وحشت كرده نمىدانست چه حيله انگيزد و چون منهزمين خود را بدروازهء كوفه يافت خيال فرار كردن داشت كه از دروازهء ديگر هزيمت نمايد و جان عاريت نجات دهد و مركب براى فرار خود مهيا كرده بود و همىگفت اين قول صادقهم اشاره بفرمايش امام صادق عليه السلام بود كه فرمود صبيان بنى العباس با اين خلافت بازى مىكنند و به بنى الحسن نخواهد رسيد عاقبت بمفاد اردنا امرا و اراد اللّه غيره تيرى از دست قضا بر گلوى ابراهيم رسيد و معلوم نشد آن كه بود و خون جارى گرديد پس ابراهيم به روى اسب افتاد و از معركه بكنارى رفت ياران وى خواستهاند او را مستور نمايند حميد بن قحطبه از اين واقعه موجعه آگاه گشت بنهايت مسرور شد و سر مباركش را جدا كردند و با عيسى سجدهء شكر بجا آوردند و سر مباركش را بجانب كوفه روانه نمودند در روز دوشنبه بيست پنجم ذى قعدة الحرام در سال يكصد و چهل و پنج از هجرت و ابراهيم چهل و پنجساله بود كه شهيد شد و پانصد نفر از يارانش در وقعه باخمرا مقتول شدند و چون سر مباركش را بنزد منصور نهادند اظهار مسرت كرد و اين بيت را بخواند فالقت عصاها و استقر بها النوى * كما قرت عين بالاياب المسافر و به آورنده آن رأس مبارك جائزهء بسيار داد سپس در عاقبت بر آن سر نگريست و گريست كه اشكهاى وى بر صورت ابراهيم آمد و خطابات مشفقانه كرد و گفتهاند